درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

سياوش : نغمه ای ازقطعه زمستان است

صبح جمعه با زنگ موبايلم از خواب پريدم ,  اما چون شارژ موبايلم ته كشيده بود نتونستم جواب بدم و موبايل خاموش شد. خيلي بي حوصله بعد از يه شب چره طولاني و لوس خانوادگي پاشدم و تپيدم جلوي تلويزيون و طبق عادت گند شروع كردم به بالا پائين كردم كانالها. كانال 5 -4-3-2 ...يهو رو كانال يك خشكم زد. مجري يه برنامه بنام فرش واژه( اسمو ترو خدا) كه از قضا منصور ضابطيان كچل و دماغ بود داشت با خانم گوهر خيرانديش درباره زمستون مصاحبه ميكرد. بعد اعلام كرد ميخواد يه آهنگ درباره زمستون پخش كنه. آهنگ زمستون از افشين مقدم.

از تعجب داشتم شاخ در مياوردم . شايد دارم اشتباه ميكنم و ماهواره رو روشن كردم . ولي نه تلويزيون جمهوري اسلامي بود . شايدم منظور يه افشين مقدم ديگه ايه.

ولي نه اصلا همه چي درست بود: آهنگ شروع شد رو تصاويري از زمستون . خودش بود آهنگ معروف زمستون بود با صداي افشين:

زمستون
تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
                              ..............

خشكم زده بود . بغض گلومو گرفت . تموم آهنگو باگريه خوندم.....اين آهنگ من ياد يه نفر مي انداخت . فقط يه نفر.....

يادم مياد هميشه وقتي تنها ميشديم فقط ميناليديم .اين اوخر بيشتر هم شده بود. بيشتر وقتا به غر زدن ميگذشت حتي وقتي دور هم جمع بوديم. اصلا خوشي كردن يادمون رفته بود . اما دونفري ديگه End غرزدن بوديم.انگار از همه چي دلمون خون بود: از دانشگاه لعنتي و وقتكش,  عشقهاي الكي ,  رفاقتهاي پوسيده  ,  خونواده ...به همه چيزگير ميداديم: شهرو اصلاح طلبها و خاتمي و احمدي نژاد و دختراي خوشگلو و زنهاي....برامون فرق نميكرد. ميخواستيم خودمون خالي كنيم . اصلا بيشتر وقتها خودمون سوژه بوديم بي دليل . خوشيهامون اين آخريا فقط شده بود رج زدن روزهاي خوش گذشته . غرق ميشديم تو خاطرات: شبهاي امتحان تو خوابگاه,  روزهاي تيرو مرداد تو ويلاي علي اينا تو شمال  , عروسي صادق و پيام وسعيد....لحظهاي تلخ و شيرين كوي دانشگاه 78.......يكي اون ميگفت يكي من.

ولي اون روز خيلي عجيب بود . بعد مدتها پنچ شنبه كج كرده بوديم دركه . سرد شده بود اما هنوز زمستون نيومده بود. يه جائي تو راه گير كرده بود شايد. ازفرط بي حوصلگي منتظر يه اتفاق نشسته بوديم كه سروكله بابك هم پيدا شد . پيشنهاد كرد بريم خونشون كه هيچكس نبود وباز بشينيم شايد خوشي خجالت بكشه يه سري بمون بزنه . به سعيد و مهردادهم خبر داديم كه بيان. راه افتاديم مثل هميشه بي سرخوشي . تو ماشينش كه نشستيم باز شروع كرديم به غرزدن .اما يادم نيست راجع به چي بود. مهم هم نيست. تو سرازيري فرحزاد به سمت خونه همينجوري كه ميناليديم هر دو يهو ساكت شديم . اون روزم خيلي عجيب بود راديو داشت آهنگ زمستون افشين رو پخش ميكرد. ديگه غر نزديم فقط اشك ريختيم .....وقتي رسيديم و از ماشين پياده شديم بارون گرفت هردو مون زمزمه ميكرديم : زمستون باز دوباره باد وبارون...

اون شب سعيد وبابك و مهرداد هم اومدن .حتي سعيد اكبري هم از اراك زنگ زدو كلي حرف زديم .يادم نيست اون شب ديگه از چيزي گله كرده باشيم. خوش گذرونديم  بازم بي دليل .

حالا بعد از يه سال بازم آهنگ زمستون اونم ازرسانه ملي. حق بدين كه بايد يه دل سير گريه ميكردم.

ياد موبايلم افتادم .زدم به شارژ . ارسطو بود كه زنگ زده بود و قطع شده بود. شمارشو گرفتم .

-         سلام ارس جون . خوبي؟

-         قربانت . توچطوري. خواستم بپرسم كي سالگرد سياوشه. ديشب خوابشو ديدم. ميگفت همتون بيان...

راست ميگفت درست يك سال بود از همون روزي كه براي آخرين بار خوشي كرد. اون شب كه بارون اومد و بازم راديو آهنگ زمستون گذاشته بود.

ميدونم كه همه ميان همه اونائي كه سياوش صفارپور رو ميشناختن ميان تا سالگرد رفتنشو يادآوري كنن.

اما فقط نميدونم چند نفريادشون مياد آخرين بار كي خوش بودن باهاش.

بعد از اون روزآهنگ زمستون افشين مقدم رو كپي كردم وگذاشتم تو ماشين . هر وقت ضبط ماشينو روشن ميكنم ياد سياوش ميافتم . ياد آخرين شب شادي زمستونيمون كه بارون ميباريد.......

http://www.iransong.com/song/8635.htm

اینم شعر آهنگش برای زمزمه کردن:

زمستون
تن عريون باغچه چون بيابون
درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زير بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي
نشسته زير بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته
چه سخته
بشينم بی تو با چشمای گريون

لینک آهنگ زمستون با صدای زنده یاد افشین مقدم:

 چه زود گذشت و ماه هنوز در شوک مانده ایم و او دور و خوش.....

یاد روزهای خوش پنج شنبه و درکه و سیاوش به خیر. دیگه کوه هم بی سیاوش صفا نداره

 

 

 

 

 

 

 

   + mehdi khademi - ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٤