درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

اين سالي سگي هم گذشت ....سال خوكي داشته باشيد

بقول يكي از دوستان خدا ديگه CD2 (سي دي دوم) مارو Run  كرده. راست ميگفت يه نگاه كه به شناسنامه ام ميكنم تازه ميفهمم كه بعللللللللللللله رفتيم رو سي دي دوم.

از اين نقل قول هم كه بگذريم اين آخره سالي از هميشه بيشتر ميرم تو سر اين مساله كه اين عيد بازي وسال نو شدن مال سالهاي دوره ,  مال بچگياست. همش تو اين روزها ياد قديمها ميفتم : ياد روزشمار تعطيل شدن مدرسه ,  ياد امتحانات ثلث دوم ,  آتش بازي و ترقه ساختن شب چهار شنبه سوري , رفتن رو مخ پدر مادر برا خريدن لباس و كفش نو .... خلاصه همش مال بچگياس . مال روزهاي خوش طراوت و نشاط...

شايد من خيلي دارم احساس پيري ميكنم ,  اما همين چند سال رو كه ريوو ميكنم هرسال دريغ از پارسال بوده. برام آخر سال و اول سال توفيري نداره . فقط كسالته و خستگي يه سال سرد.......

اصلا براي من نه تنها طراوت نمياره كه اصلا خود كهنه گيه .

اين كه عادت كردم هر سال قطار عمرمو از ميان يه طويله سگ و اسب و موش و خوك... بگذرونم و روز هشت فروردين شمعهاي تولد ....سالگي مو فوت كنم برام زجر آور شده . يه سال پير تر ميشم .كهنه تر....

نميخواستم باز قر بزنم و گلايه كنم اما....

بهر حال رسم و رسوم اينه كه آدم ( اگه آدم باشه ) عيد و سال نو رو به آدماي ديگه( اگه آدم حسابشون كني) بايد تبريك بگه . از اونجائيكه ما هنوز خيال ميكنيم آدميم و ميون آدماي ديگه زندگي ميكنيم( فقط خيال ميكنيم)

رسم ادب و ايروني بودن بجا مياريم و اين سال خوك رو به همه كساني كه ممكنه گذرشون به اين صفحه بخوره از صميم قلب(!) تبريك ميگيم و آرزوي سالي خوب و خوش وپربركت وپر از........(حالم بد شد)

بابا اصلا به ما تبريك گفتن نيومده.

اما برا خالي نبودن عريضه يه شعري رو چندسال پيش كه جوون تر بودم و حس وحال داشتم و هنوز رو سي دي شماره يك بودم براي بهار سرودم كه الان براتون ميچاپم كه بخونين و به روح قريحه شاعرانم صلوات بفرستيد:

"روز نو"

 

دوباره روز نو شده

دوباره عيد آمده

دوباره سبزه و هزار به باغ گل سرك زده

 

 

دوباره لب به خنده وا

دوباره گرم شد هوا

دوباره شادي و طرب ,  بگوش ميرسد صدا

 

 

دوباره عطر نوگلان

چكاوكان و بلبلان

دوباره پرشود ز عشق ضمير قلب عاشقان

 

 

دوباره سبزه بر نهال

دوباره نوشدست سال

دوباره ميتوان خريد هزار بوسه از وصال

 

 

دوباره رقص برگ و باد

سلام ها و شاد باد

دوباره غم زدل رود و هرچه غصه هم ز ياد

 

 

دوباره سبز شد نفس

زديدن كسان و كس

دوباره عيدي و شباش ,  خوشي است يادگار و بس

 

سياهي ها زدل برفت

دوباره پهن شد به هفت

به سين و سرخي و چراغ ,  زمهر گشته سفره تفت

 

 

دوباره بوي نم ز خاك

دوباره ريزشي لطيف زسوي آسمان پاك

دوباره پهنه زمين به پاي گل شود هلاك

 

 

دوباره نوبهار گشت

زكوي و كوه و باغ و دشت

دوباره قاصدي رسيد ,  دوباره خاطري گذشت

 

 

نگاه كن

نگاه كن

به شور وحال و بهر ونهر

 

نگاه كن

سفير سبز ,  زآسمان   بهار ميبرد به شهر

 

 

نگاه كن

دوباره عيد آمده

دوباره روز نوشده

دوباره روز نوشده

 

 

- ساغر-

 

گذشتن سال سگي و آمدن سال خوك رو به همه CD  دومي ها تبريك ميگم . سال خوكي خوبي داشته باشين......

   + mehdi khademi - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٦