درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

شب نشينی در جهنم

راستش هیچوقت فکر میکردم اینقدر زود به سنی برسم که رج زدن خاطرات گذشته برام اینقدر شیرین و سرگرم کننده بشه. همیشه فکر میکردم آدما توی سن های بالا (همون پیری منظورمه) میشینن و با یاد گذشته ها زمان رو میگذرونن اما حالا خودم تو سی سالگی دچار این حس و حال شدم. خصوصا این چند وقته عجیب گذر از حال و رفتن به گذشته ها برام طرب انگیز شده. توی این ده دوازده روز اخیر هر وقت با خانواده ام دور هم جمع شدیم (خصوصا برادرام) همش خاطرات محرمای قدیم قدیما یا زمستونهای سرد و برفی بچگی هامون رو زنده کردیم . با دوستها و رفقا هم که دیگه خاطره گویی نقل محفلمونه.

یه دوست خوب دارم که خاطرات دانشجوئی شو تو وبلاگش مینویسه . یه وقت بهش ایراد میگرفتم که تو با این سن و سالت(آخه هنوز ۲۴ سالشه و تازه دانشگاه رو تموم کرده) چکاریه که هی خاطرات زنده میکنی . تو باید تازه خاطرات بسازی. حالا تازه میفهمم که چقدر زود داریم پیر و فرتوت میشیم و خودمون نمیدونیم. اصلا هیچ حس وحالی برای زندگی و ساختن خاطرات تو وجودمون نمونده. زندگی یکنواخت و ماشینی که همش اضطراب و نگرانی و ترس و بیحوصلگی توش وول میخوره که دیگه خاطره نمیزاد.

هدف از این پرچونگی مجمع سالانه فارغ التحصیلان دانشگاه پلی تکنیک بود که چهارشنبه پیش (۳ بهمن) برگزارشد.

گرچه امسال به نسبت پارسال کمتر شرکت کننده داشت ولی همون داستان سال قبل تکرار شد. تجدید دیدار دوستان قدیم و شنیدن خاطرات اونروزها از زبانهای مختلف .

راست راستی که وقتی نگاه میکردم شاید چهره ها زیاد تغییری نکرده بودند اما پژمردگی عجیبی تو چشمهای بچه ها موج میزد. به خدا قصدم سیاه نمائی نیست یا اینکه فکر کنید امروز از دنده چپ از خواب پاشدم و همه چیزو داغون تصور میکنم. نه به خدا که نه. شاید این موضوع رو تمام کسانی که اونجا بودن درک کردن .

اما این یه هشداره به خودم به شما . بیايم ببینیم چی شده . یعنی تو این هفت هشت ساله باید این قدر از شور حال بیوفتیم. پس وای بحال مجمع فارغ التحصیلی سال ۱۳۹۹(اگه تا اون روز زنده باشیم)!

تصویروگرافی مجمع فارغ التحصیلان دانشگاه پلی تکنیک(امیرکبیر) تهران- بهمن ۸۶

اینجا ستاد نامنویسی کاندیدهای مجلس هشتم نیست . ایشون هم دکتر قالی باف نیست بخدا . طرفو همه میشناسیم(یه پلی تکنیک میشناسنش بدبختو )فقط جو گرفتش داره عضو مجمع میشه رفته تو قیافه.

 

درسته آقا جون این گل پسر رضا دلبری . ولی به جون علی افشاری که یه کلام حرف .... از دهش نپرید. فقط به عنوان یه عضو تو مجمع شرکت کرده بود بینوا.

کی میگه امسال پذیرائی افتضاح بود. میز جلوی این دوستان رو ببینین. فقط من نمیدونم اینا چرا هنوز چشمشون دنبال مسئول پذیرائیه . نخورده های گشنه!!!(چه تحریفی کردم خبرو!حال کردم)

این عکس تنها به جهت زنده کردن خاطرات آمفی تاتر و دیدن مسابقات فوتبال جام جهانی و فیلمهای کانون فیلم است و هیچگونه ارزش دیگری ندارد(چون مسلما هیچکس رو نمیشناسین)

ده شباهت دراین دو تصویر (دو چهره ) پیدا کنید تا یک دستگاه خودرو گراند ویتارا جایزه بگیرید(عمرا)- مجید کهکشان راست/مهدی حسن خانی چپ

معرکه اس یعنی دیدن سروش خسروی دوست دوران دبیرستان یه دنیا می ارزید . خصوصا اینکه تنها موجودیه که هنوز براحتی به چاک دیوار میخنده. تازه کلی هسته ای هم شده.معرکه اس نه

اين دوتا سرخوش همونجوري كه ديده بودين سرخوش! اما خدائيش آرش هم ديگه مثل قديما نمخنديد اما پويا رو چه عرض كنم.تو عكس معلومه من چرا توضيح بدم.

به نمايندگي از بچه هاي دانشكده شيمي ورودي75:حميد و حسين (جاي خيلي هاشون تو عكس خاليه كه اگه اونا بودن اينا نبودن-عاقلان دانند-)

اين وسطي كه همه مثل شمع دورش واستاديم تا ديروز داود بود امروز آقاي دكتر داود حق شناس استاد محترم درس شيرين شيمي فيزيك.نه خدائي باورتون ميشه كه دانشجو ها ميان در اتاقش التماس نمره!

خدائي كه شيرمادرش حلال دكتر كشاورز با اين شاگردپرورش دادن. انصافادر وصلت خواهر ومادر دانشجويان بايد يه دوره بذارن برا باقي اساتيد.

يه چند تا عكس ميذارم خدائيش بدون شرح بدون شرح!

خدائي ميشه تو عكس آقاي مهندس زرگرباشي باشه روش شرح نوشت: زرگرباشي

واقعا بدون شرح!

ودر آخر: اين شما واين مرد شماره 1 مراسم:

اوه ببخشيد اشكال از ماست لطفا شما به گيرنده هاتون دست نزنيد. اصلش اينه(مرد شماره 1)

ولي در كل امسال كم كاري شده بود هم تو پذيرائي و هم تو حضور بچه ها . جاي اونائي كه نبودن خالي.

اوووووووووووووووچه قدر جا خالي!!!!!!!!!!!

 

تا بعد.

   + mehdi khademi - ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۸