درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

نيما خان از فرنگ برگشته

من دیدم حالا که بازار داستانهای مصور دنباله دار خیلی گرمه و یکی یکی دارن تبدیل به فیلمهای جنجال آفرین و پرفروش میشن خواستم پوز مرجانه ساتراپی رو بزنم و یه قصه واقعی مصور بنویسم که به هیچ کس هم برنخوره(البته شایدم بخوره ولی به من چه!)

البته قهرمان قصه من یکی از دوستای فوق العاده منه که امروز روی قله های افتخار ایستاده و من دستم بهش نمیرسه که ازش اجازه بگیرم برای اینکه درباره اش بنویسم. بهر اون الان داره نهضت نرم افزاری رو راه میاندازه و علم تولید میکنه اونوقت من اینجا دارم داستانشو میچاپم. نکته آخر اینکه چون من تصویر گری بلد نیستم از عکسهای که خودم  (یا یه مشت دوربین ندیده)گرفتم استفاده کردم.

نيما خان از فرنگ برگشته(قسمت اول)

يه روز يه پسر توپول موپولي توي يكي از شهرهاي خوشگل و سر سبز ايران بدنيا اومد. اونروزها حتي تا خيلي خيلي بعد تر از اونروزها هم هيچ كس فكرشو نميكرد كه اون بچه خوشگل يه روزي بتونه يه مخترع بزرگ بشه

البته باید بگم اون پسر خوشگلی که توضیح دادم عکس فوق نمیباشد . چون ممکنه از همین اول  فکر کنید داستان من فانتزیه ولی نه اشتباه میکنین . اون پسر توپولوی خوشگل تو گذر سالهای زیاد توپول موند اما خوشگل که چه عرض کنم خودتون قضاوت کنین.

بگذریم این پسره که ما ازاین به بعد بهش میگیم نیما خان (البته این اسمو احتمالا پدرش یا مادرش روش گذاشتن و هیچ مسوولیتی رو در این زمینه نمی پذیریم) بزرگ و بزرگتر شد . به ترتیب اول مهد کودک بعد پیش دبستانی و راهنمائی و دبیرستان رو مثل همه هم سن وسالهای خودش طی کرد(شایدم طی کردوندنش) اما هیچ کس نتونست استعداد غریب(شایدم قریب) اونو کشف کنه که ما میذاریم به حساب معلمهای بی سوادی که داشته.ولی باید این نکته رو ذکر کنم که گرچه تو کشف استعداد ضعیف عمل کردن اما تو تربیت این پسر خیلی تلاشها صورت گرفت که ما نتایجش رو توی سالهای که باهش بودیم بوضوح دیدیم و دراین جا جا جا داره بسیار ازشون تشکر فراوان کنیم. تا اینکه.....

نیما خان که اصلا یه رعیت زاده(عاقلان دانند!) است ولی ما بهش میگیم خان با مشقات زیاد و تلاشهای دائی دکتر بارفروشانش تونست بره دانشگاه اونم چه دانشگاهی :دانشگاهی که دائی جان دکتر بارفروشانش اونجا درس میدادو شایعاتی هست مبنی بر اینکه تو قضیه قبول شدنش نقش فعالی داشته و تونسته  اونو از دانشگاه آزاد آران و بیدگل اونو منقل کنه پلی تکنیک ولی ما اینجا قاطعانه این شایعات رو تکذیب میکنیم .

این ما هستیم که  قاطعانه داریم تکذیب میکنیم.

خلاصه تو همین دانشگاه بود که بالاخره یه انسان با آیکوئی در حد بچگی های ادیسون بنام دکتر پروفسور اسکندر کشاورز استعداد نیما خان رو کشف کرد.

البته این کورو کچلهائی که تو تصویر میبینین( بجز او وسطیه)هیچ ربطی به دکتر کشاورز ندارن در اصل قرار بود این تصویری از دانشکده ای باشه که اون استعداد قلنبه رو کشف کرد اما این بی جنبه ها پریدن جلو دوربین و چون ماشاا... هر کدوم هم اندازه یه گونی سیب زمینی هستن باید خیلی دقت کنین تا بتونین فقط نمای یکی از دیوارهای این دیوونه خونه ! ببخشید این دانشکده رو ببینین. البته قرار بود دکتر هم تو این عکس باشن که ما چون دیدیم دکتر ثابت قدم تو تصویر هست گفتیم دو دکتر در یک اقلیم نگنجند و بی خیال شدیم......

و این داستان ادامه دارد....

پایان قسمت اول.(حق چاپ محفوظ است)

نظر یادتون نره.....

   + mehdi khademi - ٩:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٩

خارج از محدوده

۱- پاي فيلهاي سيرك را در موقعي كه نمايش نميدهندمي بندند. بچه فیلها را با طنابهای بلند و فیلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه.بنظر می آید باید برعکس این باشد زیرا فیلهای پرقدرت بسادگی میتوانندمیخ طنابها را از زمین بیرون بکشندولی این کار را نمیکنند. علت اینست که آنها در بچگی طنابهای بلند را کشیده اندو سعی کرده اند خود را خلاص کنند. سرانجام روزی تسلیم شده و دست از این کار کشیده اند.از آن پس آنها تا پایان طناب میروندو می ایستند آنها این محدودیت را پذیرفته اند.

۲- اگر پیگیر اخبار بین المللی در این روزها بوده اید حتما اخبار مربوط به ترکیه و پاکستان را شنیده اید. در ترکیه  ترس از روی کار آمدن دولت غیر سکولار باعث اعتراضات میلیونی شده و در دهها شهر بزرگ تظاهرات بزرگ بر پاشدو در نهایت به انصراف عبدا..گل اسلام گرا انجامید. در پاکستان نیز برکناری یک دادستان یا رئیس دیوان عدالت موجب خشم و اعتراض گسترده شد بطوری که مشرف دیکتاتور مزاج را به عذر خواهی و دعوت مردم به آرامش وادار کرد. یک زمان روی نقشه ها پاکستان و ترکیه قسمتی از خاک ایران زمین بشمار میرفتند و مردمانشان به گمانم روزگاری دور همیهنان ما.

۳- چندشب قبل به اتفاق چند تن از دوستان به بام تهران رفتیم جهت تمدد اعصاب. جمعیت زیادی اعم ازدختران و پسران و خانواده ها به همین جهت گویا بسمت این مکان راهی شده بودند. اما بجهت طرح مبارزه با مفاسد اجتماعی چهره ها و لباسهای راهیان بام تهران بسیار متفاوت تر از یک ماه قبل به چشم می آمد. بخصوص دختر خانم ها  با مانتوهای بلند(جهت پیاده روی) و جورابهای مشکی و هجوم به دستشوئی بعد از گیت ورودی که تحت مراقبت نیروهای انتظامی قرارداشت جهت تجدید میک آپ.البته همه میخندیدند وحتی هیجانزده هم  بودند.حتی با این محدودیت جزئی!!!!!!

من سالهاست که قصد کردم دیگر حرف بودار نزنم ولی نمیدانم چرا حس میکنم نوشته امروزم بوهای خوبی نمیدهد(البته شاید شامه من مشکل پیدا کرده.)

به امید اینکه ما جز فیلهای سیرک نباشیم که با هر محدودیتی کنار بیائیم و فریاد اعتراض.....

اصلا بگذریم بوی ته گرفتگی دیگ همسایه می آید.....

   + mehdi khademi - ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱