درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

تحلیلی برپایان بندی فیلم جدایی نادر از سیمین

تحلیلی بر پایان بندی فیلم جدایی نادر از سیمین

 

 اگر بعنوان یک تماشاگر حرفه ای و علاقمند همیشگی  پیگیر کارهای فرهادی باشید به اهمیت پایان بندی در آثار او به عنوان یه مشخصه و امضای شخصی پی برده اید.از پایان بندی تکرارنشدنی اکثر قسمتهای سریال "داستان یک شهر"-خصوصا پایان بندی های بشدت تصویری و تکان دهنده قصه های "جنوبی" و "پیوند" که در تلویزیون بی سابقه بود-  تا پایان های بیشتر دیده شده "شهر زیبا" و "چهارشنبه سوری" و "درباره الی" همگی در نوع بیان و بی بدیل بودن مشترکند و نمیتوان پایان دیگری برایشان متصور بود. اما در گذاری کوتاه در این نوشتار به ذکر نکاتی جهت گشایش راز پایان بندی استثنایی آخرین فیلم فرهادی خواهم پرداخت.

با اعتقاد به این اصل که فرهادی در آثار اخیرش دقت به جزییات و نکات ظریف در لایه های اثر را بعنوان اساس فیلمسازی خود مراعات میکند در کاملترین کار خود تا به امروز یعنی فیلم" جدایی نادر از سیمین " تمام المان های مورد علاقه اش همچون تم تکرار شونده نگاه های معنی دار بازیگران , استفاده از نماهای خارج قابهای پنجره و درهای شیشه ای, غالب بودن طیف رنگهای خاکستری و سیاه در نماهای داخلی- که هریک قابلیت ساعتها تحلیل دارد- پایان بندی را نیز در غایت تکامل به تماشاگر خود عرضه میکند. او در این فیلم همه جزییات را مانند تکه هایی ازیک  پازل فاخر در کنار هم مینشاند تا در نهایت با نشاندن آخرین تکه در فصل پایانی تصویر مورد نظر خود را به یکباره به ببینده خود ارائه دهد. به شخصه برخلاف برخی از بینندگان و منتقدین معتقدم فرهادی هرگز پای در دام این افه از مد افتاده پایان باز(OPEN )  ننهاده  و پایان بندی های فیلمهایش را مطابق فرمول خود- که میتوان دیگر به عنوان یک سبک از آن یاد کرد- با طرح کاملا فکر شده بصورت رمز آلود و ارائه کدهای مشخص برای تماشاگران نکته بین و باهوش جهت نیل به کشف نیت واقعی اش طراحی میکند.

سکانس پلان نهایی جدایی...که بلندترین پایان بندی همه آثار او نیز بشمار میرود بر همین منوال با ساختن قابی از زنی تنها که دختری برزانویش خوابیده بروی نیمکت دادگاه آغاز میشود و بار دیگر نگاه معنا دار ترمه به این قاب جادویی گویی خبر از سرنوشت محتوم راضیه ای را بازگو میکند که شاید کمی آنسوتر درحال تلاش  برای نجات جان شوهرش از دست طلبکاران و آزادکردنش از زندان  در دادگاهی دیگر است.

با ورود نادر با لباس سیاه که نشان عزا در ایران است کد  بعدی که بیشتر از سوی تماشاگران  قابل درک است مبنی برفوت پدر آشکار میگردد– که کددار بودن تمامی این سکانس را نوید میدهد- دراینجا, بر خلاف نمای مشابه قبلی که نادر مضطرب و نگران- که چه زیبا در بازی معادی قابل لمس بود- از ترمه در خواست میکرد که جهت پاسخ دادن به سوال بازپرس برای اولین بار پا به محمکه بگذارد ,  این بار گویا پس از وقوف بر بالغ شدن دختر در مواجه قبلی با قانون- دروغ گفتن برای گریز از مهلکه- با اعتماد و غروری خاص ترمه را مجددا به دادگاه دعوت میکند. تماشاگر همراه با دوربین روی دست کلاری پا به پای ترمه با گذر از اتاق میانی به قاضی میرسد که این بار برخلاف سکانس ابتدای قرار است تصمیم نهایی را بگیرد. طراحی شلوغ و بسیار واقعی تر این صحنه برخلاف سکانس بشدت آرام ابتدایی فیلم حس تعلیق و انتظار را در تماشاگری که در تمام مدت فیلم همراه قاضی اول به درک دلایل مهاجرت سیمین میپردازد قابل تقدیر میباشد.

نادر در قاب همچون گذشته و شاید بیش ازقبل به جهت کسب موفقیت در اثبات بی گناهی اش مصمم و مغرور ایستاده و سیمین نیز پس از رسوایی حاصل از پرخاشگری راضیه در سکانس قبلی مستاصلتر با چشمانی ملتمس و نا امید درانتظار پاسخ ترمه در جای خود وا رفته است.( در اکثر نماها این تضاد نشستن و ایستادن نادر و سیمین در سراسر فیلم دیده میشود و در این سکانس این تقابل به اوج خود میرسد)

فرهادی که همواره در همه آثارش قانون و نظام قضایی را به گونه ای به چالش کشانده است این بار برای اولین بار در تمام طول فیلم قضاوت و تصمیم را از دادگاه گرفته – بیاد بیاوریم دیالوگ قاضی سکانس ابتدایی فیلم را مبنی براینکه من قاضی ام و تصمیم میگیرم- و این بار تصمیم را به نسل برباد رفته فیلم میدهد. شعاری بسیار دلنشین که حرف اساسی فیلم نیز میباشد بدون گل درشت شدن در متن اثر تنیده شده و به جان هر انسان آزاده ای مینشیند:" دادن حق انتخاب" و چه معصومانه ترمه درخواست میکند" میشه برن بیرون؟"

فرهادی بازیگوش از اینجا با خروج نادر و سیمین از اتاق سعی در بازی گرفتن تماشاگر در انتخاب پایان بندی مورد علاقه و نظر خود میکند اما از طرفی او قبلا تصمیم خود را گرفته و پایان خود را طراحی کرده است. بعد از خروج از اتاق سیمین و نادر به سمت دری که به نشانه مرز خروجی کشور در نظر گرفته شده اند میروند. ما بهمراه دوربین و نادر این طرف قاب درب در داخل ایران میمانیم و سیمین مصداق وار مهاجرت میکند. اما داستان اینجا به پایان نمیرسد و نکته های اساسی این سکانس در دقت در جزییات همین صحنه آشکار میگردد. نادر همیشه پایدار اما اینبار  خیلی سریع از پا در آمده و سمت راست قاب  در تضاد با واکنش همیشگی اش در طول فیلم این بارروی نیمکت مینشید در حالی که سیمین خارج درب سمت چپ همچنان محودر هیاهوی هردو طرف در مواجه با نادر ایستاده است. در همین اثنا مادر و دختری به منزله تصمیم نهایی ترمه در همراهی با مادر  از سمت داخل به خارج به نشان پیروزی سیمین عبورو مهاجرت  میکنند. اما بعد از چند لحظه سیمین هم از پای مینشیند.حتی بعد از بالا آمدن تیراژ و موسیقی غنی ستار اورکی که جلال این نما را به کمال میرساند – همچون دیگر آثار فرهادی خصوصا درباره الی با آهنگ دلنشین Cello Songs for Silence اثر Andrea Bauer - همچنان به کد دادنهایش ادامه میدهد و در نهایت امیدبخش ترین قسمت پایان بندی را به گذشتن دختری با سنی کمی بالاتر از ترمه در لحظه های نهایی به سمت داخل به نشانه بازگشت مهاجران به وطن این فینال بی نظیر را با شکوه وصف ناشدنی  به پایان میرساند.

  این روزها پس از گذشت یکسال از اکران فیلم و بعد از گذشت  ماهها از گرفتن تمامی جوایز معتبر دنیا توسط فیلم ذکر این نکات و تحلیل تنها یک سکانس فیلم تلنگری است به کسانی که جوایز بحق این اثر ملی و درخشان را سیاسی زده و جهت دار تعبیر کرده اند. اما براحتی با کمی انصاف و تعمیق در اثر میتوان دریافت که چرا این فیلم پس از سالها به عنوان تنها فیلم ایرانی با چنین استقبال بی نظیری در منظر بین المللی چه بطور تخصصی و کارشناسانه و چه عمومی مواجه شده است.

اعجاز شاهکارهای سینمایی است که باعث میشود هرگز غبار زمان جلا و زیبایشان را مخدوش نکند.

من به نوبه خود بی صبرانه در انتظار خلق شاهکارپایان بندی دیگری از فرهادی خواهم ماند.

زنده باد سینما-زنده باد فیلم خوب

مهدی خادمی14/01/1390

   + mehdi khademi - ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٢