درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

همه مردان رئيس جمهور

اول – يادش بخير. زماني اين سررسيدهاي سال جديد رو كه عيدي ميگرفتيم تو نوجووني, حس نويسندگي مون گل ميكرد . توش شعر مينوشتيم از خودمون يا ديگران ,  يا خاطرات خودمونو يا ميداديم دوستامون توش بنويسن. همه روزاش كه نه ولي بسته به حالمون يه روز شعر مينوشتيم وحرفهاي عاشقونه ,   يه روز ديگش بدبختي و فحش و بد بيراه.

خب امروزه روز ديگه عصر تكنولوژيه . نسل اون سر رسيدها و دفتر شعرها هم ور افتاده و جاشو داده به اين وبلاگها.شباهت عجيبه به هم دارن. خب البته يه حسنهايي هم دارن اين وبلاگها نسبت به اون دفترهاي كاغذي . مثلا اون سر رسيدها رو خودت ميخوندي و دوست دخترا و نهايتا دو سه تا رفيقهاي اهل ادب ,  اما اين يادداشتهاي اينترنتي رويا فقط خودت تو وبلاگ ميخوني وبس و يا بر حسب يه لينك سركاري شونصد نفر كه نميشناسي ممكنه بخونن!

يا مثلا اون دفتر خاطره ها و يادداشتها ممكن بود تو اسباب كشي يا دست دوست دخترها گم شن وحسرت اون همه ذوق بهدر بره ولي تو وب لاگ اگه كه شانس بياري و سايت ميزبانت فيلتر نشه ! جاودانه ميشه.

با مزه اس نه!

 

دوم- از ديروزه حالم بده . ماه رمضان شركت ما اضافه كاري رو لغو كرده و همه پرسنل مجبورن سر 4 كارت بزن و برن خونه شون. ديروز اتفاقا من تازه از ماموريت برگشته بودم شركت و ميخواستم برم توي شركت و پشت ميزم يه چيز بردارم و برگردم.درست سرساعت 4 رسيدم پشت گيت كارت ساعت زني . همه پرسنل شركت حدود 1000نفر مونده بودن تا گيت باز شه و كارت بزن . يه لحظه من اين طرف و نزديك 1000نفر آدم تحصيل كرده اونور . اكثرا مهندس. يهو  ميخ چهره هاشون  شدم. دريغ از يه چهره شاد ,  يه لبخند , يه ذره زندگي پويائي.....مثل يه گردان روبات بي پيچ ومهره . من تا ديروز فكر ميكردم فقط خودم كه دچار اين زندگي ماشيني بيروح شدم و خنده يادم رفته . حالت صورتم مثل كاغذ مچاله شده اس و راه رفتنم مثل  حركت چرخ فرقون پر آجرتلوتلو شده . اما ديروز همين ديروز لعنتي درست پشت گيت كارت ساعت زني شركت حدود 1000نفرو ديدم مثل خودم : خسته ,  درمونده ,  پژمرده ...مثل يه نوار نقاله كه روشن مونده و الكي داره دور خودش ميگرده ....1000نفر آدم تحصيل كرده . اكثرا مهندس.مثل خودم. حالم بد بود از ديروز بدتر شده. خيلي بد!

 

سوم- نميدونم اگه پير شم آلزايمر ميگيرم يا نه . ولي اگه نگيرم تا لحظه اي كه بذارن تو گور اين خاطره از يادم نميره:

 آخراي سال66 من 10سالم بود . جنگ بود و آژيرخطرو شهيد و موشك وبمب. ما هم مثل همه مردم از ترس موشك بارون شهرو خونه رو ول كرده بوديم و رفته بوديم شهرستان خونه امن مادربزرگ . همه فاميل جمع بودن . هركسي از يه شهر. يه روز پدر و مادرم بخاطر چهلم پسر همسايمون كه تازه شهيد شده بود و اوردن يه سري خرت و پرت مجبور بودن برگردن شهر مون . اون روزا همه از پير و جوون عادت داشتيم سر ساعت 2 دور راديو جمع شيم و اخبار جنگ و موشك بارون رو گوش كنيم. از قضا اخبار اعلام كرد شهر مارو هم زدن,  همه نگران شديم اما كي فكر ميكرد بين اون همه خونه.....ساعت 7و8 غروب يهو بابام با لباسهاي خاكي و حال پريشون تو درگاهي خونه مادر بزرگم ظاهر شد. هيچكس تو اون همه آدم جرات نداشت چيزي بپرسه. يهو بابام دست منو كه اون موقع آخرين بچه اش بودن ( باصطلاح ته تغاري) گرفت وسفت گرفت تو بغلش . بعد دستاشو گرفت طرف آسمون .( درست همين لحظه رو ميگم هيچ وقت از يادم نميره) : يهو داد زد خدايا شكر كه اين بچه تنش سالمه . بدرك اگه خونه و زندگيم رفت هوا. بعدبلند زد زير گريه. همه گريه ميكردن . من دقيقا نفهميدم كي گريه ام تموم شد. فقط يادمه رو تخت كنار مادرم كه تازه از اتاق عمل اومده بود و هنوز ازش خون ميرفت خوابم برد.

ديروز وقتي داشتم نامه ايت ا... خميني* رو بعد از 18 سال منتشر شده در مورد قبول قطع نامه رو سايت روز آنلاين ميخوندم نميدونم چي شد كه دوباره اين خاطره مثل فيلم سينمائي لحظه به لحظه ا زجلو چشام رد شد . نفهميدم به اندازه اون روزگريه كردم يا نه . فقط يادم پيش خودم گفتم اگه اين نامه يكسال قبل از تاريخش  نوشته ميشد من ديگه تا دچار شدن به آلزايمر مجبور نبودم اين خاطره خوش رو با  هربا ر رفتن به خونه مادربزرگم ويا با ديدن يه فيلم جنگي يا شنيدن اخبار ساعت 2 .....يا نه هر 18 سال با انتشار يه نامه محرمانه بياد بيارم. تازه اگه تو پيري آلزايمر بگيرم وگرنه تا ......

 

 

چهارم- ديشب سينما ماورا " هامون " رو گذاشته بود . من عاشق اين فيلمم . انقدر اين فيلم رو ديدم كه راحت 4/3 ديالوگهاش رو از برم. بگذريم محو تماشا بودم كه رسيد به اين سكانس:

هامون مثل خر تو خره گير كرده از همه طرف بدبياره مياد سر كار .پشت ميزش ميشينه . تو اون سر گشتگي و بدبختي محض يه خبرو داره تو روزنامه ميخونه يهو روزنامه رو ميذاره كنار ودست ميكنه تو كيفش و دفتر چه يادداشتشو ( كه خيلي شبيه سررسيد نوجوونياي من بود) در مياره شروع ميكنه به نوشتن خواب كه ديشب ديده بود .

نميدونم چرا يهو هوس كردم منم مثل " حميد هامون  پريشون احوال " از روياهائي كه امروز ديده بودم بنويسم : از لشكر روباتهاي بيروح ,  ازخاطرات بچگي  و جنگ .....

يادم افتاد وبلاگ رو خيلي وقت بروز نكردم....

 

 

" ديشب خواب ميديدم در يك سردابه قرون وسطائي روي يك سكوي سنگي ........."

 

*  محض اطلاع نامه آيت ا.. خميني رو ميذارم تااگه خاطره خوبي از جنگ داره شايد با خوندن اين نامه يادش بياد. در ضمن پيشنهاد ميكنم به كاركرد شعار در جمهوري اسلامي توجه نمائيد:

·         متن نامه آيت الله خميني

بسم الله الرحمن الرحيم

با ياري خداوند و با سلام و صلوات به انبيا بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين، حال كه مسوولين نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌‏باشند، صريحا اعتراف مي‌‏كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌‏ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسوولين دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌‏داند و با قاطعيت مي گويند كه يك دهم سلاح‌‏هايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارنده‌‏اند، به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي‌‏شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از دهها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست‌‏هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح, فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌‏باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌‏هاي شيميايي و نبود وسائل خنثي‌‏كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌‏نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 67/4/2 نگاشته است، اشاره مي‌‏شود.

فرمانده مزبور نوشته است؛ تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست مي‌‏آوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300 هواپيماي جنگي و 300 هلي‌‏كوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهي از سلاحهاي ليزر و اتم كه از ضرورت‌‏هاي جنگ در آن موقع است داشته باشيم، مي‌‏توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم.

وي مي‌‏گويد؛ قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند. او آورده است؛ البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود و اين فرمانده مهم‌‏ترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته و آورده است كه بعيد به نظر مي‌‏رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتواند به تعهد خود عمل كنند، البته با ذكر اين مطالب مي‌‏گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست.

نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زيرصفر اعلام كرده‌‏اند، مسوولين جنگ مي‌‏گويند تنها سلاح‌‏هايي را كه در شكست‌‏هاي اخير از دست داده‌‏ايم به اندازه تمام بودجه‌‏اي است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسوولين سياسي مي‌‏گويند از آنجا كه مردم فهميده‌‏اند پيروزي سريعي به دست نمي‌‏آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌‏دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشيم خرج مي‌‏كنم، خداوندا! ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش‌‏بس را قبول مي‌‏كنيم.

خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظه‌‏اي با آمريكا و شوروي و تمامي قدرت‌‏هاي جهان سر سازش نداريم و سازش با ابرقدرت‌‏ها و قدرت‌‏ها را پشت كردن به اصول اسلامي خود مي‌‏دانيم. خداوندا! در جهان شرك و كفر و نفاق، در جهان پول و قدرت و حيله و دورويي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن.

خداوندا! در هميشه تاريخ وقتي انبيا و اوليا و علما تصميم گرفته‌‏اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌‏اي كه دور از فساد و تباهي تشكيل دهند، با مخالفت‌‏هاي ابوجهل‌‏ها و ابوسفيان‌‏هاي زمان خود مواجه شده‌‏اند.

خداوندا! ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم، غير از تو هيچ كس را نداريم. ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما.

خداوندا! از تو مي‌‏خواهم تا هرچه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسه‌‏اي تشكيل گردد، آتش بس را به مردم تفهيم نمايند، مواظب باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌‏گويم بايد تمام هم‌‏تان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس‌‏العمل مي‌‏شود. شما مي‌‏دانيد كه مسوولين رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌‏مان چنين تصميمي گرفته‌‏اند، خدا را در نظر بگيريد و هرچه اتفاق مي‌‏افتد از دوست بدانيد.
والسلام علينا و علي عبادالله الصالحين.
روح‌‏الله الموسوي الخميني

   + mehdi khademi - ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٧/۱۱