درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

 

من نميدونم چرا هميشه پائيزبرام اينقدر جذاب بوده .شايد اگه يه روز حق انتخاب بدن براي تعيين روز مرگم حتما يه پنجشنبه پائيزي حدوداي ۱۰صبح و انتخاب ميكنم .

بهر حال پائيزم داره يواش يواش ميره و من تازه يادش افتادم( مثل همه چيزاي ديگه)

اما يه چند تا توصيه پائيزي دارم براتون اگه از عاشقاي پائيزيد:

كوه رفتن تو اين فصل از دست نديد. فقط كافي تو زندگي ۱۰ تادونه شعر حفظ باشين يا اگه دستاي دوست دخترتون كه ميگيرين فقط فكرهاي عاشقونه ميادسراغشون يه سري پائيزي به كوههاي اطراف بزنن.

خب سينما رفتن توهمه فصلها حال ميده ولي حال و هواي اينروزاي سينما هم كلي پائيزيه .

 خواستم يه توصيه هائي كنم برا ديدن فيلم وقتي همه خواب بودند . من اين فيلم رو تو جشنواره ديدم. راستش يكي از بهترين لذات بنظرمن اينه كه شما منتظر حادثه خوبي نباشين ولي ناگهان يه اتفاق بينظير سراغتون بياد .اين درست همون چيزي كه من توسينما بهمن روز سوم جشنواره باهاش مواجه شدم. وقتي تو صندليم لم دادم اصلا فكرنميكردم تا آخر فيلم تو همون حالت ( فقط چشمام تر شده بود) بمونم. وقتي همه خواب بودند فيلمي كه با دل كارگرداني شده . نميخوام بگم همه چيز سرجاي خودش اما زائدات هم به چشم نمياد حتي كمبودها. توجهتون رو جلب ميدم به هيئتي كه همراه بي بي عازم خانه خداميشن: دو تا كودك يه آدم به نظر كم عقل و يه معشوقه . همه فيلم يه اوديسه عرفاني كه پراز استعاره ها وكنايات شاعرانه ست. دست حسن پور و گلاب آدينه درد نكنه (البته يه خسته نباشيد هم بايد به فروتن گفت خدائيش)

از وقتي.... كه بگذريم ميرسيم به تقاطع . ديدن فيلمهاي داوودي بعد از من زمين را دوست دارم براي خودم من يه جور غافلگيري شيرين شده . تقاطع فيلم همه پسندي ازكار دراومده . از صحنه كارشده تصادف و فيلمنامه بكر كه بگذريم به نظر مياد فيلم مخلوطي از فيلمهاي ديگه سينماي ايرانه مثل برخورد - من ترانه...- بانوي ارديبهشت....كه خيلي تو چشم ميزنه (يا لااقل براي من اينطوره) مطمئن نيستم ولي يه حسي بهم ميگه اين كار داوودي عمديه. اين فيلم منو تو جشنواره خيلي گرفت ولي تو اكران يه كم نخ نماشده اومد . بنظر موضوعات كه داوودي قصد ياد آوريشون رو داشت خيلي وقت پيش هم بارها ياد آوري شده و كاركردشو از دست داده.اما بايد اعتراف كنم بازي بيژن امكانيان تو اين فيلم شايد ديگه از اين بازيگر ديده نشه . عجب بلوغي اين بازيگري تو سن بالاي ۴۰ . درست مثل هاشم پور و ....خيليهاي ديگه كه تازه تو سومين دهه عمر بازيگيرشون تازه يه آس رو ميكنن.

اما ملاقلي پور كه هر بار كه دوربينشو مي آورد تو محيط شهري يه افتضاح ببار ميآورد (مجنون و كسوف و كمك كن و ...بازم بگم)برعكس شاهكارهائي كه تو محيط جبهه ميساخت(از بلم گرفته تا همين مزرعه پدري ) اين بار يه خرق عادت عجيب كرده و يه ملودرام خوش ساخت خلق كرده كه شايد از سراسرش خوش نيومد اما ۹۰درصد فيلم يكي از خوش ساخت ترين ساختهاي ملودرام جنگي هاي سالهاي اخيره.اين فيلم پراز قابهاي منحصر بفرد ملاقلي پوريه. گلشيفته هم كه واقعا داره ثابت ميكنه نسل جديد بازيگرهاي زن مثل خودش و ترانه و باران و هانيه و... باورهاي نو شكفته سينماي ايران ميشن.

فعلا همين قدر بسه .برين و از پائيز لذت ببرين بجاي اينكه بشينينو وبلاگ بي سرو ته منو بخونين.

يه داستانم ميذارم واسه يه كم فكر كردن:

     آرتو اشي(Arthur Ashe) قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خون آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دينا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: «چرا خدا تو را براي چنين بيماري دردناکي انتخاب کرد؟‌» آرتور در پاسخش نوشت:

     در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد          مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

   + mehdi khademi - ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٧