درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

سيمرغها به پرواز در مي آيند!( نگاهي به فيلمهاي جشنواره بيست و پنجم فجر)

                                        

باز هم روزهاي سرد جشنواره كه به اشتباه روزهاي گرم عنوان ميشوند شروع شد.

قصد دارم براي اون فيلمهايي كه ميبينم يه يادداشت كوچك بنويسم ( حالامن ميگم كوچك  شما بدل نگير).

اميدوارم دوستان بيان ببينن و نظر هم بذارن.

                             

( 1) پا برهنه در بهشت           بهرام توكلي

 

ظهور سبك يا گونه معروف به معناگرا در سينماي پس از انقلاب به آثار اوليه مخملباف چون توبه نصوح يا فيلمهائي چون هبوط در سالهاي دور ميرسد. اما با حضور كارگردانهائي چون مجيدي و ميركريمي اين گونه كم كم جاي  خود را در بدنه سينماي ايران نيز باز كرد.در ادامه  با توليد رو به تزايد اين گونه آثار توسط كارگردانان صاحب سبك ,  آرام آرام شاهد ساخت فيلمهاي كارگردانهاي اول ودوم كه آثار قابل قبولي  در اين گونه نيزدر مقايسه با ديگر گونه هاي رايج  هستيم.

پا برهنه در بهشت نيز بجهت كار اول كارگردان در اين دسته قرار ميگيرد. فيلمي با ساختاري نو در روايت ولي تا حدي تكراري در موضوع. تقابل ديدگاه يك روحاني پريشان حال با بيماران روبمرگ در يك قرنطينه رو به ويراني ,  موضوعي است كه به اشكال مختلف از ابتداي پيدايش اين گونه نوعي برزخ ميان اعتقاد قلبي به خدا و مصائب زميني كه در آثاري چون زيرنور ماه و خيلي دور خيلي نزديك و يا حتي آثار مجيدي بارها تكرار شده است. اما در اين فيلم ,  گويا تمركز كارگردان فيلم در انتقال مفاهيم و نشانه هايي كه در ذهن داشته باعث قرباني شدن توجه به جزئيات ضروري شده است و بر اين اساس ضربه عميقي به شاكله كلي اثر زده است. نبايد اين نكته را كه  ساختار نو و چشم نواز فيلم شامل روايت غير خطي و استفاده از تصاوير سياه و سفيد و فيلمبرداري روي دست و بي نظم را كه به پوشاندن نواقض عديده فيلمنامه تاثير قابل ملاحظه اي در برخورد اول كمك شاياني نموده را از نظر دور داشت اما با فاصله گرفتن از فيلم بتدريج سووالات اساسي درباره برخي شخصيتها و داستانكهاي جنبي بذهن هجوم آورده كه نميتوان در تصاوير سياه و سفيد ويا قابهاي سرد ولي دلنشين ابتداي فيلم و يا قطعهاي تو در توي و حتي از ديالوگهاي چند وجهي فيلم پاسخي براي آنها يافت و آرام آرام زيبائي ابتداي اثر جاي خود با مجموعه از تصاوير گسسته از هم ميدهد كه با كليت اثر سنخيتي ندارد .

حتي در نگاهي ژرف تر بنظر گاها نشانه ها و موقعيت هاي خلق شده و حتي برخي شخصيتها بشدت وامدار قرينهاي آثار توليد شده  اين گونه ايند. نگاه كنيد به فصل قايق قرمز روي آب كه بسبك چوبهاي روان ابتداي فيلم اخير مجيدي است و يا خود يحيي كه بسيار شبيه شخصيت سيد فيلم نور ماه از كار در آمده است.

بهرروي تلاشهاي قابل تقدير افشين هاشمي با بازي روان و قابل باورش كه گاها بار دراماتيك داستان را بجاي شخص اول فيلم بدوش ميكشد و يا گريم ساده و بجاي سعيد ملكان كه چهره ها باور پذير ساخته است و تدوين كارآمد و سنجيده بهرام دهقاني كه بداد كاستي هاي فيلمنامه شتافته است و از همه بجاتر فيلمبرداري بغايت چشم نواز حميد خضوعي ابيانه كه كم كم نامش با فيلمهاي گونه معناگرا آميخته ميگردد و در نهايت جسارت و همت بالاي جواني كه با استعداد نهان خود نشاني از بزرگي برزگان اين گونه را مينمايد قابل تقدير و تحسين ميباشد. اميد است كه توكلي بداند كه پا برهنه در بهشت وارد گشته و اين حس را در خود سركوب ننمايد.

   + mehdi khademi - ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٤