درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

قدم زنی مرد مرده

* انتخاب شبانه : بسلامتی مربی تیم ملی ایران هم انتخاب شد. اصلا این اسفند ماه  ماه انتخابه و از طرفی بسیار فعل مهمی تو مملکت ما. انتخاب مربی تیم ملی هم از اونجائیکه فدراسیون ما اصلا دولتی نیست و کاملا مستقل عمل میکنه شبیه سیاستهای دیگه مون تو انتخابات نیست . مثلا میخواهید خودتون یه مقایسه کنید انتخاب علی دائی  و رییس جمهورمون رو. تا شب آخر که هچ تا صدم ثانیه آخر به هر کسی از لیست ده نفره کاندیدا میتونستی بخت رئیس جمهور شدن بدی الان آقای دکتر احمدی نژاد اما برخلاف همه انتظارات بعله. درست عین همین علی دائی خودمون که هفته قبلش به زمین و زمان بهتون میبست که همتون اهل لابی هستید و غیره . اونوقت شب آخر یهو. بابا این کروبی مادر مرده هم یه چیزی میدونست که گفت یه شب خواب موندم. اصلا این شب تو فرهنگ ایرانی زمان تعیین کننده ای برای انتخابه . خصوصا شبهای جمعه . خدا بخیر کنه شب جمعه این هفته رو. حال هی شما زور بزن برو مشارکت کن.شب جمعه رو بچسب که بقیه کشکه. البته از اون لحاظ.

*یه لطیفه کمی تا قسمتی جدی: چندروز پیش تو یه جلسه ای بودیم یکی از مدیران ارشد این کارخانه کذائی خودرو ساز وطنی از خودش یه خاطره درکرد هیول. راستش هم مناسبت فصلی داره هم بامزه است. میگفت این داستان رو با گوش خودش از رادیو گوش داده:

دوسال پیش گویا رادیو اهواز تو روزهای عید یکی از همین برنامه های لوس مصاحبه با مسافرین نوروزی داشته پخش میکرده . مثلا مسابقه بوده که از یک مسافر نوروزی یه سوالی میپرسیده و یه دفتر قرض الحسنه با ۵ هزار تومن هم جایزه میداده. میخوره به پست یه هموطن اردبیلی که اومده بوده تبریز. بعداز احوال پرسی و عید دیدنی و اینکه چقدر داره خوش میگذره از طرف میپرسه تو ۷ ثانیه ۷سین رو نام ببر. یاره که همشهری علی دائی بوده( آقا این علی دائی هم شده سوژه این پست ما الکی) با صداقت کامل و لهجه شیرین! میگه: نمی دونم. یارو که میخواسته هرجوری جایزه رو بده به طرف میگه . باشه تو ۵ ثانیه یکی از سینهای سفره هفت سین رو نام ببر . یارو هم یکم فکر میکنه وهول هولی با خنده خرکی داد میزنه:ماهی قرمز.

*یه لطیفه کاملا جدی: من به موضوعی برخوردم آخر خنده . اولش بگم که چند شب پیش تو این سیمای لعنتی  مطابق همه انتخابات داشت با یه آدم ریشکی که معلوم نبود از کدوم قفسی در رفته راجع به قوانین انتخابات و نظارت بر اون وازاین دری وری ها حرف میزد. یارو ادعا میکرد که ناظرین انتخابات حتی از بستگان یا وابستگان درجه دوم کاندیدا هم نمیتونن باشن.

اینو داشته باشین و تا داستان خنده دارم رو بگم. ما اینجا تو شرکتمون یه موجود خلق الجمهوری اسلامی داریم که محض اطلاع از رزومه اش باید بگم تو کوچه پس کوچه های شوش از گنده لاتها بوده و کم کم جذب کمیته و یه مدت پشت جبهه سیب زمینی پوست میکنده . البته به ادعای خودش که جانباز جنگیه . اما یه بار که داشت مدارکش چک میکرد برگه معافیت از خدمتش رو شد. برنامه کاریش رو هم که من اینجا تو شرکت میبینم اینکه: صبحها تا ۱۰ زیارت عاشورا و قرآن میخونه - ظهرها از اینترنت  عکسها و فیلمهای پورنو گرافی دانلود میکنه - عصرها هم از تلفن شرکت با صیغه ها و دوست دختراش معاشقه میکنه. از افتخاراتش اینه که تا حالا با هیچ موجود مونث مهربان خیابانی بدون صیغه محرمیت همبستر نشده از سایز و ابعاد شکم و وزن و محتویات مغزش هم چیزی نمیگم. بهر حال این همکار گرامی که تمام تکالیف شرعی رو بکمال بجا میاره هرچهارسال هم محض رضای خدا و ادعای تکلیف الهی کاندیدای مجلس میشه واز اونجائی که التزام بشدت عملی هم به همه چیز داره و دوستای خوب ژیادی هم تو همه جاش داره(منظور آستن و اینجور جاهاس) خب مسلما تائید صلاحیت شده و پس از اخذ چندرقاز وام و بندیلهای کاغذ جهت تبلیغات از اونجائیکه اهل تجمل و تبلیغ نیست کلیه کاغذها رو به پول وامش نزدیک و ملکی در یکی از اقضا نقاط تهران بیع میکنه. ببینید تا اینجا اصلا خنده دار نیست. راستش اونجائی خنده داره که این جناب امسال که بر سلف گذشته کاندید شده یه مسوولیت خطیر دیگه ای هم رو دوششه. همون طور که گفتم ایشون دوستای ژیاده خوبی همه جاش دارن . یکیشون امسال از قضا تو وزارت کشوره و ایشون رو دعوت کرده که تو انتخابات کمک کنه. ایشون هم قبول زحمت کرده و الان که من دارم این پست مینویسم مسوول اجرائی در بخش دو فرمانداری تهران در انتخابات رو داره و ۱۰ منطقه و نمیدونم چند تا صندوق زیر دست ایشونه. خب بسلامتی ایشون هم کاندیدا هستن هم مسوول انتخابات . حال خود بخوان حدیث مفصل از آن . میخوای بخند میخوای گریه کن.

من که خندیدم.

 

برای شب عید برمیگردم.

   + mehdi khademi - ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/٢٠