درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

گرد و غبار این هفته

همش مال این گرد و غبار ناخواسته است...باور کنید خودم کشف کردم...تو این گرد و غباره که آدم راه رو ممکنه گم کنه...یعنی نمیتونی هیچ چیز رو شفاف ببینی ..همه چیز کدر میشه یه جورایی همه چیز انگار کثیفه خاکیه...آدمها هم عموما از چیزهای کثیف بدشون میاد ....حالشون بد میشه ..افسرده میشن ...عصبانی میشن ...سنگ برمیدارن...حتی ممکنه شبها برن رو پشت بوم الله اکبر بگن...دست خودشون که نیست گرد و غبارروی ذهن یه عده دیگه رو میگیره این مردم بدبخت باید جر بخورن و هی برن داد بزنن...تازه این ماسکها رو که اصلا نگو...من مشکل با ماسکهای بهداشتی اینه که نمیشه لب و دهن مردم رو دید میشه کاری دیگه باهاش کرد اما نمیشه دیدش...نمیتونی طرف داره میخنده یا حرف میزنه یا ساکته ...زیر ماسک همه چی یه شکله...خب این منو عصبانی میکنه...چون من دوست دارم خنده های بلندبلند مردم روگوش کنم...میدونی عمده ترین مشکل این گرد و غبار چیه ؟ یعنی من کشفش کردم..این گرد و غبار از سمت عراق میاد..نه از سوریه یا شایدم عربستان ...بهرحال از سمت اعراب میاد..هروقت هرچی از سمت اعراب به طرف ایران اومده باعث بدبختی این ملت بوده..یا تانک بوده یا موشک یا یه لشکر آدم خشن شمشیر بدست ...خلاصه ملت رو حسابی بدبخت کرده...

گفتم که همش مال این گرد وغبار ناخواسته اس...کورمون کرده ...کرمون کرده ...داغونم کرده ... نئشه مون کرده خمارمون کرده...خلاصه که بد کوفتیه این گرد وغبار محلی!

   + mehdi khademi - ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۳