درخشش ناچيز يه ذهن آشفته


با ترس و سكوت ,فراموشي و تقلا زندگي ميسازيم.

احساس بهار میکنم

حس میکنی بهار را پری کوچک من:

میچکد رنگ شهوت از درختان و درد زایش را میتوان حس کرد زیر پاشنه پا از بستر زمین گرم و چه جذبه دلربایی دارد آسمان برای بارش بر تن سبزه ها.

امسال را به نوروز با وجود محض جادویی تو گویا پیوند دیگر گونه میزنم و صبحها که گرده های عطسه زای گلهای نیمه باز وباز شبنم خورده را تنفس میکنم بی اختیار قیاس میکنم بهار را با معجزت آفریده  تازه یافته ام. این همه بهانه برای تشبیه میان این زایشگاه فرشتگان رخسار تو با بهار امسال لرزه می اندازد از شوق بر اندامم.

بوی یاس و بنفشه دامنت را چگونه در مشامم با گلهای بهاری دشت تفکیک کنم و یا این نظم موسیقیایی باران و کف پوش خیابان چه کم دارد از رقص گامهای تو در عبور از دیدگان من.

این همه رنگ که میپاشد بهار بر چهره درخت و شاخسار, نگاه کن که تنها هاشوری است انگار در برابر سرخی لبانت و عسل جاری چشمانت :زرد و سفید و آبی مخلوط.

و انصاف نیست اگر بلا تشبیه نپندارم آن  آرامش بهاری بوسه ای بر گونه مادر را در میان این همه هلهله و رفت آمد و سلام و چاق سلامتی با این  همه سکون و آرامش هم آغوشی اعجاز انگیز پس از طوفان بوسه و چنگ و خروش هم بستری ات را.

چه خیال که تمام بهار شاید کلیشه ای است  در برابر وجود تمام قد سبز و بی کران تو ای پری کوچک من....حس میکنی بهار را?

...آری که من از این پس بهار را چهار دانگ در کنار تو هر آن قبضه خواهم کرد شادمانه.

 

بهار و نوروز بر عاشقان فصل مبارک

هر روزتان بهاری .

 

بهاریه بجای عیدانه:

اینجا بهار از راه میرسد, هیچ دیده ایم؟

طعم خوش ترانه شادی از باغ چیده ایم؟

باید شتاب کرد وقت عاشقی تنگ است

از سوز و سرد زمستان بسیار هم کشیده ایم

************************

خوب و خوش بهار توی دستای تو پیدا شده

خب آخه امسال دلم با دلت آشنا شده

چیزی نگو لغت نداریم براش

قطره بوده عشق, میونمون , حالا دریا شده

پر میکشه یه چیز میون سینه ام

ببین پرنده رها چه بی پروا شده

چه حس قشنگیه به تو رسیدن

معدن خالی بوده دل , توش طلا احیا شده

باید یه فکری برای این تن کنم

انگاری دیگه کودک دل بزرگ و رعنا شده

 

 

 

   + mehdi khademi - ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٤