بی تو از این شهر دلم پاک گرفته است

کاش دلم تاب بیاورد...این بار کسی انگار دارد بند بند تنم را تیغ میکشد و بیرحمانه بر استخوانهایم پتک میکوبد. پشت رفتنت مردی میماند در هم کوبیده و خونین. با چشمهایی نیمه باز رو به آخرین کومه خاکستری دشت. دستهایش رمق ندارد برای چنگ زدن به چیزی  حتی  برای تقلا. هیچ میبینیم. یا چنان شتابناک گریختی که حتی رد از هم پاشیدنم را نیز در غبار مسیرت به باد دادی؟ تسلیم مرد به خوناب غلطیده میشوم....فقط ایکاش دلم تاب بیاورد....برای عاشقی در حین جان کندن مرد تبار غم.

بی تو از این شهر دلم پاک گرفته است

                                                 انگار بر متن زندگی نیز خاک گرفته است

شوری نمانده به جانم لبریز ماتمم

                                         بر جاده های سرد عبورم گویی کولاک گرفته است

/ 4 نظر / 10 بازدید
ساتین

[دلشکسته][ناراحت]

ساتین

[گل]

ذهني پر از سوار

سلام با يک غزل تازه... از بخت بد، در طالعم پاييز بسيارست در کشورِ پيشانيم چنگيز بسيار ست عاشق شدم اما نمي دانستم اينجا هم در هيئتِ معشوق ها خونريز بسيارست به روزم و يک توضيح: غزلي که در پست قبلي درج کرده بودم به علت مشکلي که در قالب وبلاگم پيش آمده بود براي بسياري از دوستاني که از مرورگر اکسپلورر استفاده مي کردند قابل رويت نبود. و من تازه وقتي متوجه شدم که حدود 20 روز از تاريخ پست مي گذشت . ضمن عذر خواهي از دوستاني که با رجوع به وبلاگ من با يک صفحه ي خالي مواجه شده بودند علاوه بر غزل تازه، غزل از دست رفته را نيز در پست جديد درج کرده ام